عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
185
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
خداوند دل خداوند اهل دل قطب الكونين صلاح الدين " « 1 » . سلطان ولد از زبان صلاح الدين نقل مىكند كه : شيخ صلاح الدين مرا فرمود كه جز من شيخى را نظر مكن كه شيخ راستين منم و صحبت مشايخ ديگر زيانافزاست . زيرا نظر ما آفتاب است و مريد ، سنگ ، لا بد كه سنگ قابل در نظر آفتاب لعل شود و نظر ايشان سايه است . چون سنگ قابل از نظر آفتاب در سايه رود ، لعل نشود « 2 » : " كه برون از من اى ولد مىدان * نيست چيزى در آشكار و نهان عرش و كرسى و آسمان و زمين * نيست از من برون يقين دان اين نور حقم در اين تن خاكى * نيم از خاك ، هستم افلاكى عاقبت بر فلك روم چو ملك * همچنان بگذرم ز هفت فلك . . . " « 3 » سپس حكايتى از مثنوى مىآورد « 4 » و خطاب به خود گويد : خواهم كه تو نمانى تا از تو موعظه و معرفت من گويم " و با اين سخن عقيدهء خود را بيان مىكند كه : با تفكر و علم به حقيقت نمىتوان رسيد ، بلكه براى دست يافتن به حقيقت همه چيز را بايد رها كرد « 5 » . از نظر سلطان ولد : " صلاح الدين مريدى بود كه نور حور و ملك داشت . چون مولانا راه حق را بريده و چون او پردههاى پندار را دريده بود . قطرهاى بود كه به صد دريا بدل گشته بود . و جويندهاى فنا شده در وجود مولانا بود . توفندهاى بود كه آنى از تلاطم باز نمىماند و غمى جز لقاى الهى نداشت . عارفى بود كه از خود نيست شده و در حق هستى يافته بود . . . مريدى بود كه عين مراد شده بود « 6 » .
--> ( 1 ) مكتوبات ، طبع نافذ اوزلوق ، نامهء 28 ص 34 - 33 ، 29 ص 34 ، 44 ص 49 ، 54 ص 61 - 60 ، 81 ص 87 ، 144 ص 148 ، لاحقهء اول ص 149 . ( چند توضيح دربارهء خضر و جنيد در پاورقى آمده بود ، ترجمه نكرديم ) ( 2 ) به نظر قدما از تابش خورشيد سنگ لعل مىشود . ( 3 ) ابتدانامه ، ص 98 - 97 افلاكى پارهاى از سخنان فوق را مستقيما از ابتدانامه گرفته است . مناقب العارفين ، ج 2 ، 704 ( 4 ) مثنوى ، اول ، ص 188 ، ب 3056 به بعد ( 5 ) ابتدانامه ، ص 108 - 104 ( 6 ) ابتدانامه ، ص 257